نکتههای سریع
- بدونِ جا خوردن بگویید «هنوز نمیدانم».
- اعتبار را به تیمتان بسپارید.
- بهجای کمفروشیِ خودتان، حرفتان را بزنید.
دو نفر را تصور کنید که واردِ یک جلسه میشوند. اولی زودتر از همه حرف میزند، بلندتر از همه حرف میزند، و انگار هرگز به هیچ واژهای که از دهانش بیرون میآید شک نمیکند. دومی گوش میدهد، یک پرسشِ خوب میپرسد، رک میگوید چه فکری میکند، و آن یک چیزی را که مطمئن نیست میپذیرد. بیشترِ ما یاد گرفتهایم که نفرِ اول را بااعتمادبهنفس بخوانیم. اما بهمرورِ زمان، وقتی در کنارِ هر دو کار میکنید، درمییابید که واقعاً به کدامشان اعتماد دارید.
اعتمادبهنفس مشکلی با شهرتش دارد. ما معمولاً آن را همچون بلندیِ صدا و قطعیت تصور میکنیم، همان آدمی که هرگز جا نمیخورد. پس وقتی کسی نگران است که «مبادا مغرور به نظر برسم»، توصیهای که میگیرد معمولاً این است که خودش را کم کند، فضای کمتری بگیرد، همهچیز را با احتیاط بگوید. این راهِ حلِ اشتباهی است. نقطهٔ مقابلِ غرور، کوچک شدن نیست. نوعی اعتمادبهنفسِ استوارتر و سودمندتر است که به تماشاگر نیازی ندارد.
این دو، دو نقطه روی یک خط نیستند
رایجترین اشتباه این است که اعتمادبهنفس و غرور را یک چیز بدانیم، فقط با مقدارهای متفاوت. کمیاش خوب است، زیادیاش به غرور میلغزد. بنا بر این منطق، با پایین نگه داشتنِ درجه در امان میمانید.
اما اینها در حقیقت دو چیزِ متفاوتاند که رو به دو جهتِ متفاوت نشانه رفتهاند. اعتمادبهنفس بیشتر دربارهٔ خودتان و کار است: آیا باور دارم که میتوانم از پسِ این برآیم، و آیا حاضرم تلاش کنم. غرور بیشتر دربارهٔ دیگران است: من از تو بهترم، به نظرِ تو نیازی ندارم، قرار نیست کسی مرا به پرسش بگیرد. یکی شما را میگشاید. دیگری شما را میبندد. میتوانید همزمان عمیقاً بااعتمادبهنفس و کاملاً فروتن باشید، و بهترین کسانی که با آنها کار کردهاید معمولاً همینطور بودهاند.
نسخهٔ آرامتری از این اشتباه هم هست. اعتمادبهنفس را آسان میشود وانمود کرد و آسان میشود با شایستگی اشتباه گرفت. توماس چامورو-پرهموزیک، روانشناسِ کسبوکار، بیپرده میگویدش: شایستگی یعنی اینکه واقعاً در کاری چقدر خوبید، در حالی که اعتمادبهنفس فقط یعنی اینکه فکر میکنید چقدر خوبید، و این دو بهطورِ قابلاعتماد با هم سفر نمیکنند. بسیاری از آدمها مطمئن به نظر میرسند و اشتباه میکنند. بسیاری از آدمهای توانا بیسروصدا گمان میکنند که متقلباند. پس بلندترین آدمِ اتاق شرطِ مطمئنی نیست، و این فرض هم که شکبهخودِ شما یعنی بهقدرِ کافی خوب نیستید مطمئن نیست.
چیزِ حقیقی از کجا میآید
اگر اعتمادبهنفس شخصیتی نیست که در آن گیر افتاده باشید، پس از کجا میآید؟ آلبرت باندورا، روانشناس، دههها را صرفِ اندیشهای نزدیک به همین کرد که آن را خودکارآمدی نامید؛ باورِ شما به اینکه واقعاً میتوانید کارِ مشخصی را انجام دهید. کارِ او، که انجمن روانشناسی آمریکا جمعبندیاش کرده، به چند جا اشاره میکند که این باور در آنها ساخته میشود، و هیچکدامشان «تصمیم گرفتن به بااعتمادبهنفس بودن» نیست.
بزرگترینشان همین است که کارهای سخت را انجام دهید و از آنها جانِ سالم به در ببرید. هر بار که چیزی کمی فراتر از توانتان را بر عهده میگیرید و از آنسو بیرون میآیید، مدرک جمع میکنید. تماشای اینکه آدمهایی مثلِ خودتان از پسش برمیآیند هم کمک میکند. تشویقِ صادقانه از سوی کسی که به قضاوتش اعتماد دارید هم همینطور. دقت کنید چه چیزی از آن فهرست غایب است: خودنمایی. با حرف زدن خودتان را به اعتمادبهنفسِ حقیقی نمیرسانید. آن را در تکرارهای کوچک به دست میآورید، و دلیلِ اینکه به غرور نمیماسد این است که به یاد دارید تا چه اندازه تازگی نمیتوانستید آن کار را بکنید.
این پاکیزهترین نشانه برای تمیزِ این دو از هم است. غرور شکننده است. باید از تصویرِ کسی دفاع کند که همهچیز را از پیش میداند، پس نمیتواند پرسش، بازخورد یا اشتباه را تاب بیاورد. اعتمادبهنفس بادوام است. بر این تکیه دارد که «پیشتر از پسِ چیزهای سخت برآمدهام، و باز هم میتوانم»، که یعنی چیزی برای از دست دادن ندارد اگر بگوید «نکتهٔ خوبی است، به آن فکر نکرده بودم».
در عمل چه شکلی است
تفاوتِ این دو یک احساس نیست. در رفتارهای کوچک و قابلمشاهده خودش را نشان میدهد. چند تا که ارزشِ تمرین دارند:
- بدونِ جا خوردن بگویید «نمیدانم». بعد بگویید که برای فهمیدنش چه میکنید. اعتراف به مرزِ آنچه میدانید، به چشمِ اطمینان میآید، نه ضعف، چون فقط کسی که جای پایش محکم است میتواند آن را خودمانی و بیخیال بگوید.
- نظر بخواهید و واقعاً از آن استفاده کنید. غرور برای خالی نبودنِ عریضه میپرسد، در حالی که از پیش تصمیمش را گرفته. اعتمادبهنفس میپرسد چون دیگران چیزهایی را میبینند که شما نمیبینید، و تغییرِ نظر در پاسخ به آن یک قوت است، نه یک عقبنشینی.
- دستودلبازانه سهمِ دیگران را به رسمیت بشناسید. وقتی به ارزشِ خودتان مطمئنید، بردهای دیگران هیچ هزینهای برایتان ندارند. انبار کردنِ اعتبار تقریباً همیشه نشانهٔ کسی است که کماطمینانتر از آن است که به نظر میرسد.
- اشتباهها را رک بپذیرید. «آن را اشتباه کردم، این هم چیزی است که دارم تغییرش میدهم» یکی از بااعتمادبهنفسترین جملههایی است که یک نفر میتواند بگوید، و یکی از نادرترینشان. پژوهشها دربارهٔ رهبران نشان دادهاند که آنهایی که میتوانند شکستهایشان را بپذیرند، اغلب به چشمِ آدمهایی راستینتر و بااعتمادبهنفستر میآیند، نه کمتر.
- همزمان دیدگاهتان را نگه دارید و گشوده بمانید. میتوانید دقیقاً همان چیزی را که فکر میکنید بگویید و بازهم صادق باشید وقتی میپرسید بقیه چه میبینند. این دو با هم در کشمکش نیستند. همین ترکیب، بخشِ عمدهٔ آن چیزی است که از «آدمِ استوار» مراد میکنیم.
هیچکدامِ اینها بلندتر بودن نمیطلبد. بیشترشان آرامترند.
وقتی مشکل کمبود است، نه زیادی
بسیاری از آدمهای ژرفاندیش نوشتهای مثلِ این را میخوانند و نگرانِ سرِ اشتباهِ ترازو میشوند. آنها در خطرِ غرور نیستند. آنقدر مراقباند که پُر از خود به نظر نرسند که تواناییِ واقعیشان را کم میفروشند، در اتاقهایی که نظرشان به کار میآمد ساکت میمانند، و میگذارند بلندترین صدا خودبهخود ببرد.
اگر این شمایید، پنهان کردنِ شایستگیتان فروتنی نیست. فقط هزینهای است که کلِ اتاق میپردازد. کمفروشیِ آنچه میدانید شما را دوستداشتنیتر نمیکند، و مردم را از کمکی که به آن نیاز داشتند محروم میکند. اعتمادبهنفسِ آرام هم بازباید شنیده شود. آن حرف را بزنید. آن کاری را که کمی میترساندتان بر عهده بگیرید. بگذارید در حالِ توانا بودن دیده شوید. میتوانید همهٔ اینها را بکنید و بازهم سختتر از هر کسی گوش بدهید، بازهم سهمِ تیمتان را به رسمیت بشناسید، بازهم نظرتان را عوض کنید. کلِ نکته همین است؛ این دو هرگز مخالفِ هم نبودهاند.
یادداشتی دربارهٔ روزهای سختتر
میانِ فروتنیِ سالم و آن صدایی که به شما میگوید هر چه هم به دست بیاورید متقلبید، تفاوتی هست. بیشترِ ما کمی از آن صدا را داریم، و یک رژیمِ پیوسته از بردهای کوچک بهمرور آن را ساکت میکند. اما برای بعضیها بلندتر و پایاتر است؛ همان نوع شکبهخودِ بیامان که به خوابتان، به کارتان، و به رفتارتان با خودتان سرایت میکند.
اگر منتقدِ درونیتان دیگر گاهبهگاه نیست و افسارِ همهچیز را به دست گرفته، این دیگر مسئلهٔ اعتمادبهنفسی نیست که بتوانید تنها با تمرین از آن بیرون بیایید، و ارزشِ جدی گرفتن دارد. حرف زدن دربارهٔ آن با یک درمانگر، اعترافِ به شکست نیست. یکی از بااعتمادبهنفسترین حرکتهایی است که وجود دارد؛ برگزیدنِ حمایتِ واقعی بهجای دندان روی جگر گذاشتن. هدف هرگز این نبود که همیشه احساسِ قطعیت کنید. این است که اعتماد کنید میتوانید از پسِ آنچه پیش میآید برآیید، و بگذارید آدمهای اطرافتان در حملِ آن کمکتان کنند.
منابع
- Harvard Business Review, Less-Confident People Are More Successful
- Harvard Business Review, If Humility Is So Important, Why Are Leaders So Arrogant?
- American Psychological Association, Self-efficacy: The theory at the heart of human agency