Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →

رهبری · رهبری در دلِ تغییر

خوب خبر دادن از تغییر: وقتی همهٔ پاسخ‌ها را ندارید چه بگویید

یک بازآراییِ سازمانی، یک مسیرِ تازه، یک دورِ تعدیلِ نیرو، یک ادغام. خودِ تغییر به‌ندرت آن چیزی است که اعتمادِ آدم‌ها را می‌شکند. آنچه اعتماد را می‌شکند، شیوهٔ توضیح دادنِ آن است، یا توضیح نداده ماندنش. این هم راهِ گفتنِ خبرهای سخت و نامطمئن به تیمتان، به‌گونه‌ای که آن‌ها را استوار و کنارِ خودتان نگه دارد.

مرد و زنی نشسته پشتِ میز

عکس از Andreea Avramescu در Unsplash

نکته‌های سریع

  • خبرِ واقعی را در ۳۰ ثانیه بگویید.
  • آنچه را نامعلوم است بگویید و تاریخی تعیین کنید.
  • پیش از واردشدن، یک نفسِ آرام بکشید.

آن جلسهٔ همگانی را در ذهن بیاورید. اسلایدها روی پرده، متنی سنجیده، جمله‌ای که این‌طور آغاز می‌شود: «همان‌طور که شاید بسیاری از شما شنیده باشید». تا جلسه به پایان برسد، نیمی از اتاق دیگر گوش نمی‌دهند و مشغولِ پیامک زدن شده‌اند. آن‌ها نمی‌پرسند ساختارِ تازه چیست. آن‌ها تنها پرسش‌هایی را می‌پرسند که برای یک آدمِ نگران اهمیت دارد: آیا شغلم امن است؟ آیا این را از ما پنهان کردند؟ آیا هنوز می‌توانم به آنچه این آدم‌ها به من می‌گویند اعتماد کنم؟

آزمونِ واقعیِ خبر دادن از تغییر همین است. نقشه‌ای که روی اسلایدهاست شاید درست و منطقی باشد. اما آنچه در تنِ آدم‌ها می‌نشیند چیزی ساده‌تر و کهن‌تر است: آیا من در امانم، و آیا تو با من روراست هستی. اگر این بخش را غلط انجام دهید، پاکیزه‌ترین راهبردِ جهان مرده روی کاغذ می‌رسد.

بیشترِ خبررسانی‌های تغییر به دلیلی معمولی شکست می‌خورند. رهبران تغییر را همچون مجموعه‌ای از کارها توضیح می‌دهند (این هم نمودارِ تازهٔ سازمان، این هم ابزارهای تازه) و از کنارِ دو چیزی که آدم‌ها واقعاً به آن نیاز دارند رد می‌شوند (اینکه چرا این اتفاق می‌افتد، و برای من چه معنایی دارد). الزبت جانسون، پژوهشگرِ مدرسهٔ کسب‌وکارِ لندن، در نوشته‌ای برای Harvard Business Review دریافت که رهبران معمولاً خواستهٔ خود را بر پایهٔ فعالیت‌ها توصیف می‌کنند نه نتیجه‌ها، و به‌ندرت روشن می‌کنند که در واقع چه اندازه و چه چیزی می‌خواهند. آدم‌ها ناچار می‌شوند خودشان جاهای خالی را پر کنند. و آن‌ها را با ترس پر می‌کنند.

چرا نااطمینانی سخت‌ترین چیزی است که باید به زبان آورد

تله این‌جاست. وقتی همهٔ پاسخ‌ها را ندارید، غریزه می‌گوید صبر کن تا داشته باشی. اعلام را نگه دار. گوشه‌ها را صاف کن. اطمینانِ کامل به نمایش بگذار. این‌طور مهربان‌تر به نظر می‌رسد. حرفه‌ای‌تر به نظر می‌رسد.

معمولاً نتیجهٔ عکس می‌دهد. سکوت به‌چشمِ ملاحظه‌کاری دیده نمی‌شود. به‌چشمِ خبرِ بدی دیده می‌شود که دارند مدیریتش می‌کنند، و آدم‌ها خود را برای بدترین تصویری که می‌توانند تصور کنند آماده می‌کنند. در این میان، خودِ ندانستن فرساینده است. انجمنِ روان‌شناسیِ آمریکا خاطرنشان می‌کند که کسانی که تابِ تحملِ نااطمینانی برایشان دشوارتر است، بیشتر مستعدِ اضطراب و افتِ خُلق‌اند، و اینکه پذیرفتنِ وجودِ نااطمینانی همان چیزی است که ما را آزاد می‌کند تا بر آنچه واقعاً می‌توانیم مهارش کنیم تمرکز کنیم. تیمِ شما در آن ناراحتی زندگی می‌کند، چه نامش را ببرید چه نبرید. نام بردنش نخستین آسودگی‌ای است که می‌توانید ببخشید.

پس هدف این نیست که وانمود کنید پاسخ‌هایی دارید که ندارید. هدف این است که دربارهٔ شکلِ آنچه می‌دانید، آنچه نمی‌دانید، و اینکه کِی انتظار دارید بیشتر بدانید، صادق باشید. این یک مهارت است، و می‌توانید خوب از پسش برآیید.

توالی‌ای که زیرِ فشار دوام می‌آورد

وقتی باید خبری سخت یا نامعلوم برسانید، ترتیبی که چیزها را می‌گویید به‌اندازهٔ خودِ کلمه‌ها اهمیت دارد. الگویی که کار می‌کند:

  1. با حقیقت آغاز کنید، بی‌پرده. همان چیزِ واقعی را در ۳۰ ثانیهٔ نخست بگویید. «ما داریم تیم را بازآرایی می‌کنیم، و برخی نقش‌ها تغییر خواهند کرد.» دفن کردنِ خبرِ اصلی زیرِ پنج دقیقه زمینه‌چینی به آدم‌ها می‌گوید که از آن‌ها می‌ترسید، و آن‌ها این را حس می‌کنند.
  2. چراییِ آن را بگویید، به زبانی که یک آدم بتواند نگهش دارد. نه دلیلِ بیانیهٔ مطبوعاتی. دلیلِ واقعی، تا جایی که اجازه دارید بازگویش کنید. آدم‌ها وقتی منطق صادقانه باشد بسیار می‌بخشند. و وقتی بوی وارونه‌نمایی بدهد، تقریباً هیچ نمی‌بخشند.
  3. دربارهٔ آنچه هنوز نمی‌دانید دقیق باشید. «این چیزهاست که تصمیمش گرفته شده. این چیزهاست که نشده. و این هم زمانی که بیشتر خواهم دانست.» کنار آمدن با یک نامعلومِ روشن بسیار آسان‌تر از یک نامعلومِ مبهم است. اگر به‌هیچ‌روی می‌توانید، برای ایستگاهِ بعدی تاریخی تعیین کنید.
  4. آنچه شخصاً در میان است را آشکار کنید. آدم‌ها تا زمانی که چشم به دنبالِ تهدید می‌گردانند نمی‌توانند راهبرد را بشنوند. زود به «این برای شما چه معنایی دارد» برسید، حتی اگر پاسخ این باشد که «هنوز نمی‌دانیم، و نمی‌گذارم غافلگیرانه باخبر شوید.»
  5. پرسش‌های سخت را دعوت کنید، و واقعاً به آن‌ها تن دهید. بعد حرف زدن را متوقف کنید و گوش دهید.

همان گامِ آخر جایی است که بیشترِ رهبران جا می‌زنند، و همان است که بیشترین اعتماد را می‌سازد.

کاری کنید که به زبان آوردنِ حرفِ ناگفته امن باشد

در یک تغییرِ واقعی، سودمندترین اطلاعاتِ موجود در ساختمان همان چیزهایی است که آدم‌ها می‌ترسند رودررو به شما بگویند. خطری که در نقشهٔ تازه می‌بینند. دلیلِ اینکه چرا آن زمان‌بندی جواب نمی‌دهد. چیزی که همهٔ اعضای گروهشان از پیش نگرانش هستند.

اینکه اصلاً آن را بشنوید یا نه، به چیزی برمی‌گردد که ایمی ادموندسون، پژوهشگرِ هاروارد، آن را امنیتِ روانی می‌نامد: آن حسِ مشترک که می‌توانید حرف بزنید، پرسشی بپرسید، یا به تردیدی اعتراف کنید بی‌آنکه تنبیه شوید یا کوچک شمرده شوید. حرفِ ادموندسون دربارهٔ روزگارِ نامطمئن و پرشتاب صریح است. دیگر نمی‌توانید با ترس رهبری کنید. ترس دیگر همچون انگیزه کار نمی‌کند، و درست همان روراستی‌ای را که وقتی زمین زیرِ پا می‌لغزد بیش از همه به آن نیاز دارید، خفه می‌کند.

در دلِ تغییر، امنیت شکننده است و به‌آسانی و به‌تصادف می‌شکند. چند چیز از آن پاسداری می‌کند:

  • وقتی کسی نگرانی‌ای را پیش می‌کشد، آن را همچون هدیه ببینید، نه یک چالش. جملهٔ «خوشحالم که این را گفتی» هیچ هزینه‌ای ندارد و همه‌چیز را دگرگون می‌کند.
  • به پرسشی که پرسیده شد پاسخ دهید، نه پرسشی که کاش می‌پرسیدند.
  • اگر نمی‌دانید، «نمی‌دانم» را بلند بگویید. رهبری که می‌تواند به مرزهای دانشِ خود اعتراف کند، به بقیه هم اجازه می‌دهد که صادق باشند.
  • هرگز کسی را که مخالفت کرد عبرتِ دیگران نکنید. تمامِ اتاق چشم دوخته تا ببیند بر سرِ او چه می‌آید، و صداقتِ خودشان را بر همان اساس تنظیم می‌کنند.

وقتی نمی‌توانید همه‌چیز را به آن‌ها بگویید چه کنید

گاهی به‌راستی نمی‌توانید تصویرِ کامل را در میان بگذارید. دلایلِ حقوقی، معامله‌ای که هنوز نهایی نشده، تصمیم‌هایی که هنوز از سطحِ اختیارِ شما بالاترند. این‌جا همان جایی است که رهبران بیش از هر جا خاموش می‌شوند، و خاموش شدن بیشترین آسیب را می‌زند.

می‌توانید هم صادق باشید و هم در چارچوب. این را امتحان کنید: «بخش‌هایی از این هست که هنوز نمی‌توانم درباره‌شان حرف بزنم، و وانمود به خلافش نمی‌کنم. این هم هر چیزی که می‌توانم به شما بگویم، و این هم زمانی که انتظار دارم بتوانم بیشتر بگویم.» نام بردن از وجودِ آن مرز، خودش نوعی احترام است. به آدم‌ها می‌گوید که با وانمود کردن به نبودنِ آن مرز، به شعورشان توهین نمی‌کنید.

و بعد همچنان حاضر باشید. تغییر یک اعلامِ یک‌باره نیست. صدها نشانهٔ کوچک در طولِ هفته‌هاست، و اعتماد در همان پیگیری ساخته یا از دست می‌رود. کارِ اخیرِ HBR دربارهٔ تغییرِ پیوسته این نکته را می‌رساند که تغییر دیگر رویدادی گه‌گاهی نیست و به هوای همیشگیِ کار بدل شده، هوایی که آدم‌ها را پیش از آنکه حتی دهان باز کنید خسته و محتاط می‌کند. رهبرانی که تیم را کنارِ خود نگه می‌دارند همان‌هایی هستند که پیدا و در دسترس می‌مانند، پیام را وقتی آدم‌ها آن‌قدر آشفته‌اند که بارِ اول نمی‌گیرندش تکرار می‌کنند، و به آنچه گفتند عمل می‌کنند.

سخنی دربارهٔ استواریِ خودتان

نمی‌توانید به یک اتاق آرامشی ببخشید که خودتان ندارید. اگر لرزان از اضطرابِ خودتان وارد شوید، آدم‌ها پیش از آنکه حتی یک کلمه از پیامتان را بگیرند، آن را می‌گیرند. پس پیش از آن گفتگوی سخت، نخست تنِ خودتان را آرام کنید. یک نفسِ آرام. کفِ پاها روی زمین. یک دقیقه تنهایی پیش از واردشدن. هدف این نیست که هیچ حسی نداشته باشید. هدف این است که آن‌قدر سامان‌یافته باشید که استواری‌تان، نه ترستان، همان چیزی باشد که سرایت می‌کند.

این کارِ سنگینی است، و در یک دورهٔ طولانیِ نااطمینانی می‌تواند شما را بفرساید. به نشانه‌های فشار در خودتان توجه کنید. اگر بارِ رهبری در یک فصلِ سخت دارد به خواب، سلامتی، یا کسانی که دوستشان دارید سرریز می‌کند، ارزشش را دارد که با یک پزشک، یک درمانگر، یا کسی که به او اعتماد دارید درباره‌اش حرف بزنید. عبور دادنِ یک تیم از دلِ تغییر، کارِ واقعی است. شما هم حق دارید که برایش به پشتیبانی نیاز داشته باشید.

آدم‌هایی که روبه‌روی شما هستند تقریباً هیچ چیز از آن دستهٔ اسلایدها به یاد نخواهند آورد. آنچه به یاد می‌آورند این است که آیا در چشمشان نگاه کردید و حقیقت را به آن‌ها گفتید، و آیا هفتهٔ بعد و هفتهٔ پس از آن بازگشتید. خوب خبر دادن از تغییر در واقع همین است. نه پیامی بی‌عیب. پیامی درخورِ اعتماد، گفته از زبانِ کسی که ماند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.